اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
225
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
درياى پنجم كه آن را » سلاهط « مىگويند درياى بزرگ پر از شگفتيها است . [ 1 ] درياى ششم بنام » كردنج « بارانهاى بسيار دارد . [ 2 ] درياى هفتم كه آن را » درياى صنجى « و گاهى » كنجلى « مىگويند درياى چين است [ 3 ] ، اين دريا را با باد جنوب سير مىكنند تا بدرياى خوشگوارى كه مرزبانيها و اول معموره آنجا است برسند و از آنجا به شهر » خانفو « درآيند . كسى كه بخواهد از راه خشكى به چين رود در امتداد نهر بلخ ( جيحون ) از اراضى سغد ، فرغانه ، چاچ و تبت ميگذرد تا به چين رسد ، پادشاه چين در كاخ اختصاصى خود تنها است ، فرمانده نظامى ، وزير دارايى ، رئيس پاسبانان و رئيس اطلاعات او هر يك خدمتگزارى هستند و بيشتر يارانش كه محل اعتماد اويند خدمتگزاران دربارند . ماليات آنها روى سرشمارى مردها است و بر هر مرد بالغى جزيه اى مىنهند زيرا كه مردى را بىكار نمىگذارند و هر گاه مردى در اثر بيمارى يا پيرى از كار افتاد از دارايى شاه زندگى او را ميدهند . چينيان مردگان خود را بزرگ ميدارند و دير زمانى بر آنها سوگوارند . بيشتر كيفرهاى آنها كشتن است ، بجرم دروغ يا دزدى يا زنا جز مردم شناخته اى را مىكشند . هر گاه كسى از كارمند دولت شكايت كرد و دادخواهى او درست بود آن كارمند را مىكشند و اگر دادخواهى او دروغ و ناروا بود ، شاكى كشته مىشود . چين را از خشكى سه مرز و از دريا يك مرز است : مرز اول ترك و تغزغز است [ 4 ] ، هميشه در ميان اينها و چين جنگهاى پيوسته اى بود تا آنكه سازش كرده به يكديگر زن دادند و گرفتند .
--> [ 1 ] مسعودى درياى » كردنج « را پنجم گرفته است ( مروج الذهب ج 1 ص 153 ) . [ 2 ] مسعودى درياى » صنف « را ششم دانسته است ( مروج الذهب ج 1 ص 153 ) . [ 3 ] مروج الذهب ج 1 ص 154 . [ 4 ] پدر احمد بن طولون از اينها بوده است ( معجم اعلام الشرق و الغرب ) .